تبلیغات
خط سبز - پست های یه منتظر عاشق
بسیج دانشجویی | بسیج و بسیجی ,

هفته بسیج بر بسیجیان مبارک

واژه ای زخمیست در قاموس عشق                 می سپارد راه تا پابوس عشق

غرّش هیهات لیک از جنس آه                         هاله ای از نور گرداگرد ماه

جلوه ای از تیغ بیرون غلاف                            شب روی بر دوش گردان در طواف

تار و پودی از قمیص یوسفان                           شب نوردی جانب کنعان روان

چفیه با یعقوب سورا می کند                           بوی یوسف را هویدا می کند

چفیه با حیدر به خیبر می رود                          فاو با الله اکبر می رود

چفیه تنها همدم چزابه بود                               مرهم زخم نبرد کاوه بود

نقش خون بر چفیه ها سرّ خداست                    این کلاف از بوریای هل أتاست

تا سقیفه بود در محراب ماند                            کوفه گویی تا ابد در خواب ماند

سوی نخلستان شد امّا دیر شد                          چفیه هم در بی کسی زنجیر شد

آی یاران چفیه ها را وا نهید                            چفیه را بر زخم های سر نهید

چهار حرف و چهارده تفسیر عشق                    حرف حرفش شیوه و تدبیر عشق

چهارده قرن است هم آوای چاه                        می رود با حجله ها در کوچه ها

 

حرف اوّل ، اوّل چزابه هاست                            قصّه ی چمران و چاه و کاوه هاست

چون چکاوک چند قرنی را طی کند                     ساز چنگش باز هم هِی هِی کند

چند گوید این چمن خون خورده است                 چند گرید ای که مجنون مرده است

یک جنون و این همه حلاج خون                         چند بخشد اهل مجنون را جنون

چه چه مستان و چرخ کارزار                               تار تار چفیه گوید یار یار

 

دومین معنای فریاد علیست                              آری آری این فدک یار علیست

فکه را این حرف معنا می کند                           فار را هم طور سینا می کند

تا که بانگ فاخلع آمد از فرات                          فعل دل بستن نمی یابد ثبات

کربلا این فهم را فهمیده است                           این رداء را پیر بر ما دیده است

وای گر ما چفیه ها را وا نهیم                             یا علی را باز هم تنها نهیم

 

حرف سوم حرف ها ناگفتنی است                    ابتدای یا حسین بن علی است

یا علمدار و زهیر و یا حبیب                            آل یاسین بی جواب هل من مجیب

یالثارات جنون برپا شوید                               جان زهرا با علی همراه شوید

یاء چفیه ، یاء یاسر ، مست عشق                       تیر ترکش در کمند و دست عشق

صد زلیخا مست یاء یوسفش                            سوی کنعان در هوای یوسفش

جلوه ای از یاء یثرب بی نبی است                    شمّه ای از ضجه های یا علی است

آی ای همسنگر همسنگران                            از چه می گویی تو با ناباوران

من چه می دانم که همت کیست کیست            آخر ای چفیه هویزه چیست چیست؟

 

حرف آخر اول هورالعظیم                               های های گریه با یاد کریم

هاء هل من ناصر هابیلیان                                هودجی از نور سوی آسمان

هجرت از تن هجرت از هست جهان                 با چفیه می توان شد جاودان

 

 پائیز خواهد آمد و خاطرات شیرین دانشجویی را برایت برگ برگ خواهد کرد.باد آنها را در پیش چشمانت به رقص در می آورد...باران به آنها جانی دوباره می بخشد...و تو...!در اوج لبخندها به گذشته سفر می کنی.امیدوارم در این سفر حسرت میهمان چشمانت نباشد.

روز دانشجو مبارک


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 16 آذر 1387 و ساعت 04:15 ب.ظ
بخون بعد بگو گریت گرفت یا نه... | تلنگر ,

بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

خدایا !خسته ام!نمی توانم.

بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

 

 

خدایا سه رکعت زیاد است

بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

ملائکه ی من! ببینید من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است

چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است

امشب با من حرف نزده

خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند

هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود

خورشید از مشرق سر بر می آورد

خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در چهارشنبه 13 آذر 1387 و ساعت 05:26 ب.ظ
سالگرد ازدواج من و همسرم | سالگرد ازدواج ,

امشب (شب اول ذیحجه) شبیه که من و آقا مصطفی با هم پیمان ازدواج بستیم

کی به اندازه ی من دوستت داره

بی تو لحظه ای آروم نداره

بی تو که خواب توی چشماش نمیاد

اسمی جز اسم تو یادش نمیاد

کی روزی صد دفعه قربونت میره

واسه چشمای قشنگت میمیره

وقتی یک لحظه تو رودیر می بینه

دیوونه میشه و پرپر میزنه

مثل من هیچ کسی عاشق نمیشه

هیچ کسی برای من تو نمیشه

دلم تنگه وقتی جای دیگه ای

ندارم از تو تا هرگز گله ای

ندارم به جز تو فکر دیگه ای

آخه تو برای چیز دیگه ای

میدونم سخته که باورم کنی

ولی شک نکن به هرچی که میگم

به خدا قسم که یک موی تو رو

نه به جونم نه به دنیا نمیدم

 

 

 

باور کن ماههاست زیباترین جملات را برای امروز

کنارمی گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم

.

.

.

 

. سالگرد ازدواجمون مبارک.  

                 

عزیزم به اندازه تمام کسانی که نمیشناسم دوستت دارم و سبدی از گلهای یاس و پونه با یه آسمون ستاره تقدیم تو

سالگرد ازدواجمون مبارک

 

زمین اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالی قلبم جایگاه یک گل باشد گل یاسمنم  سالگرد ازدواجمون مبارک.


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 9 آذر 1387 و ساعت 09:12 ب.ظ
جشن ازدواج امیرالمومنین و فاطمه زهرا سلام الله | سالگرد ازدواج ,

پرده‌ی اول؛ علی: دل من

تصمیم به ازدواج گرفته بودم ولی جرأت نمی‌کردم این مطلب را به سرورم بگویم، اما شب و روز در فکر آینده‌ی خود بودم، تا اینکه یك روز كه پیش حبیبم بودم به من گفت: علی جان! با ازدواج چطوری؟ من كه سرم پایین بود، زیر چشمی می‌دیدم كه پیامبر چه لذت پدرانه‌ای می‌برند از اینكه به دامادی من فكر می كند. با خجالت، آهسته گفتم: رسول خدا خود داناتر است.  اما دلم عین سیر و سركه می‌جوشید، نگران بودم. آخر من دلم را به ناز دلبری باخته بود و می‌ترسیدم كه حضرت كسی دیگری را به من پیشنهاد دهد. در قبیله ما، قریش، دختر كم نبود، اما آنكه دل مرا برده بود از آنان نبود. نگران بودم.

 

پرده‌ی دوم؛ باز هم علی: خبر آمد خبری در راه است

نفهمیدم چه شده بود که گفتند حبیبت با تو كار دارد.  او جان من بود كه تا ندایش به گوش می‌رسید لبیك من به سوی او پرّان می‌شد. اما اینبار دلم كمی می‌لرزید انگار چیزی فهمیده بود. خودم را به خانه امّ‌سلمه رساندم ، تا چشم پیامبر به من افتاد از جا كنده شده و دستهایش را گشود به سوی من آمد. من كه بهتم برده بود. چقدر پیامبر خوشحال بود! چشمانش برق می زد و چنان می‌خندید كه دندانهای نازش پیدا بود، و من همچنان بهت زده بودم كه گفت: علی جانم! مژده بده! مژده! . گفتم سرورم خیر است انشاالله، اول بگویید چه شده! همچنانكه مرا به سینه‌ی خود فشار می‌داد و می‌خندید گفت: خدا ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود خود به عهده گرفت.

مرا می‌گویی! پاهایم سست شد! پر از شور و تشویش. دیگر صبر نداشتم. ماجرا چیست؟ من بی دلم.

میخك

پرده‌ی سوم؛ حبیب خدا:  در آسمان

نشسته بودم كه دوست آسمانی من، جبرئیل،  با شاخه‌های سنبل و میخك (قَرَنفُل) نزد من آمد و آنها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوییدم و گفتم: دسته گل به چه مناسبتی است؟ دوستم گفت: مگر خبر نداری ؟ خداوند حوران بهشت را امر فرموده که تمام فردوس را تزیین كنند، به بادهای بهشتی هم دستور داده تا با بوی انواع عطر بوزند، و حورالعین را به خواندن سوره‌های «طه» ، «یاسین» ، «شوری» و... امر فرمود، و به یک ... .

جبرئیل هم ذوق زده و یك نفس، با آب و تاب مشغول تعریف بود اما من هنوز جوابم را نگرفته بودم . این همه بریز و بپاش برای چه؟ مگر عروسیه؟! در این فكرها بودم كه دوستم گفت: خدا به جارچی بهشت گفته كه جار بزند: ای پریان من! ای بهشتیان جمع شوید كه اینجا جشن عروسی است! فاطمه را عروس علی كردم. علی به دلبرش رسید، آخر آنها دل داده‌ی هم بودند... . جبرئیل همچنان داشت تعریف می‌كرد. اما من وقتی این را شنیدم ناگاه به شوق از جا پریدم و خدا را شكر گفتم. بنازم به تو ای خدای خوب من كه چه خوب در و تخته را به هم جور می‌كنی. خودم را جمع كردم كه ببینم دیگر چه خبر بوده. دوست آسمانیم گفت: خداوند تبارک و تعالی به راحیل، آ ن پری خوش كلام و خوش صدا، امر فرموده که خطبه بخواند.

فرشته

پرده‌ی چهارم؛ راحیل:  قرار عاشقی

من هم مثل همه پر از شور بودم و تصمیم داشتم كه خطبه‌ی این دو عاشق را به زیباترین شكل بخوانم، خطبه‌ای ماندگار. من چقدر خوشبخت بودم خطبه‌ی زهرا و علی را می‌خواندم. همه ساكت بودند و من گلواژه‌های ادبستان عاشقی را بر هم می‌تنیدم. همه ساكت بودند و به من گوش می‌دادند. تا آنكه من با صلواتی به حبیب خدا كلامم را تمام كردم كه خِتامش به مِسك باشد. به شور این پیوند و اتمام خطبه همهمه‌ای به پا شد كه ناگاه آن خدا به ندایی گفت: «ای حوریان بهشت من! به علی بن ابی طالب حبیب محمّد، و فاطمه دختر محمّد تبریک بگویید. من برای آنان خیر و برکت قرار دادم». خاضعانه به درگاه خداوند عرض كردم: پروردگار من، برکت تو بر آن دو بیشتر از آنچه ما در بهشت دیدیم نیست؟ خداوند، بنده نوازانه فرمود: ای راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبّت خودم، با هم همراه می‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان می‌دهم، و قسم به عزّت و جلالم که از آن دو، فرزندانی بوجود خواهم آورد که در زمین گنجینه‌داران معادن حکمت من باشند.

 

پرده‌ی پنجم؛ علی: شكرانه

من به عشقم رسیده بودم و بسان موج به ساحل رسیده آرام بودم. و تنها آنچه باید می‌كردم افتادن به پای كسی بود كه پیوند دهنده‌ی دلهاست. این بود كه بیدرنگ و متواضعانه، از صمیم دل زبان گشودم كه: «رَبِّ اَوزِعنی اَن اَشکُرَ نِعمتَکَ التی اَنعمتَ عَلَیَّ» پروردگارا! مرا بر آن‌ دار که شکر نعمتی که به من دادی، به ‌جای آرم (نمل: 19)

حبیبم نیز دعای مرا آمین گفت .

حلقه

پرده‌ی ششم؛ فاطمه: شاهد پرده نشین

سالها بود كه من از پس پرده به كمالات علی  دل سپرده بودم. من هم به علی دلباخته بودم و او خبر نداشت. هربار كه در خانه برای خواستگاری به صدا می‌آمد مرا موج تشویش و اندوه می‌برد. همیشه با خود می‌گفتم چه می‌شد كه علی به خواستگاری من می‌آمد؟ با خودم می‌گفتم بروم و به پدر بگویم كه خود به علی پیشنهاد دهد، اما من كه چنین رویی نداشتم.

گاهی وقتها كه تنها بودم در خیالم به عروسیَم فكر می‌كردم. به این كه در كنار تو برای خطبه عقد نشسته‌ام. آن موقع بود كه بی اختیار خنده‌ام می‌گرفت. من كه در زندگی‌ام مدام در سختی و غم بودم، تمام خوشیهایم را با تو می‌جستم. و همیشه منتظر رسیدن به تو بودم. اكنون كه همسر تو‌ام، اكنون كه تو مال منی، چقدر خوشحالم.

راستی چقدر من و تو به هم می‌آییم!

 

پرده‌ی هفتم؛ پیامبر: راز ناز

رازی در دلم بود كه باید به علی می‌گفتم. او باید می‌دانست كه چقدر برای من و دخترم عزیز است. صدایش كردم و به او گفتم: علی جانم! بزرگانی از قریش در مورد ازدواج فاطمه با تو مرا سرزنش کردند و گفتند: ما او را از تو خواستگاری کردیم ولی او را به ما ندادی، بلکه به عقد علی در آوردی، من هم به آنان گفتم: قسم به خدا، من این کار را نکرده‌ام، خداوند او را به شما نداد و به عقد علی در آورد، جبرئیل بر من نازل گشت و گفت: ای محمّد! خداوند- جل جلاله- می‌فرماید: اگر علی را خلق نکرده بودم، برای دخترت فاطمه، در روی زمین، از آدم تا خاتم، کفو وهمتایی نبود. آری تو همسر زهرایی. جز تو كسی در قد زهرا نبود. جز تو كه می‌تواند نیمه‌ی زیبنده‌ی زهرا باشد؟ كه می‌تواند پدر حسنین باشد؟ دوستت دارم علی جان!

بركت

پرده‌ی هشتم؛ من: خوشه‌های پند

 من وارد صحنه می‌شوم. چراغها روشن می‌شود. هنوز گونه‌ تماشاچیان به تب این نمایش گرم است و چشمها خیره. وسط صحنه می‌ایستم و شروع می‌كنم:

سلام

به شما شاهدان این پیوند آسمانی، تبریك می‌گویم.

سوالی از شما می‌پرسم: كجای این داستان زندگی و دنیای رنگ باخته‌ی من و تو را نقش می‌زند؟

چند دقیقه‌ای بر جای خود بنشینید. و همچنان كه به این آیات گوش می كنی، ببین علی و زهرا كه حجت برای تو هستند ماجرای ازدواجشان چه درسی برای تو دارد؟

من از خودم شروع می‌كنم. درسی كه من گرفتم اینها بود:

1- زن و شوهر باید كفو هم باشند. و كفویت یعنی همان همسری. یعنی قد و قوارشان یكی باشد. قدیمیها می‌گفتند كبوتر با كبوتر ... . این همسری و هم شأنی در همه چیز است در تیپ، در خانواده، در دارایی، در تحصیلات و در... . دیدید چقدر بعضی زن و شوهرها نا متوازنند؟

2- نتیجه‌ی ازدواج فرزند است. خدا علی و زهرا به هم رساند تا حسن و حسین از دامن آنان برآیند. چقدر این نكته مهم است و چقدر ما به آن بی توجه. در انتخاب همسر دقت كنیم و ببینیم فرزندمان از ریشه‌ی كه شیره ‌می خورد و در دامان كه پرورده می‌شود. خلاصه آنكه ما نیم سیبی هستیم كه سراغ نیمه‌ی گم شده‌ایم. باید حواسمان باشد كه به كه می‌چسبیم!

شما چه درسهایی گرفتید؟

آستانه این مطلب پذیرای تبریكات شما به ممیمنت این خجسته پیوند است!

 

كامتان به نام علی و همسرش، شیرین مدام بادا

تبیان


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در شنبه 9 آذر 1387 و ساعت 08:58 ب.ظ
عید فطر | ماه مبارک رمضان ,
اللهم عجل لولیک الفرج

حلول ماه شوال و فرا رسیدن عید سعید فطر بر همه مومنان روزه دار مبارک باد

10p2iqe

 


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ
عاشقان هرچه بخواهید بخواهید ، خجالت نکشید | ماه مبارک رمضان ,

سلام دوستان مهربونم

سر سفره ی افطار  منم از دعای خیرتون بی بهره نذارید

عاشقان پنجره باز است ، اذان می گویند

قبله هم سمت نماز است ، اذان می گویند

عاشقان هرچه بخواهید بخواهید ، خجالت نکشید

یار ما بنده نواز است ، اذان می گویند

عاشقان وقت وضو شد ، میل دریا می کنیم

آسمان را در کف سجاده پیدا می کنیم

امت عشقیم و مولامان علی است

سمت ساقی مجلسی مستانه بر پا می کنیم

ما همه تکبیر گویان ، ما همه گلدسته ایم

ما سراسیمه به عشاق دگر پیوسته ایم

تا اذانی می وزد ، از سینه گلدسته ای

ما همه در مسجد چشم تو قامت بسته ایم

محمد صالح علاء


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در سه شنبه 9 مهر 1387 و ساعت 06:09 ق.ظ
شب آرزوها ! | ماه رجب ,

این الرجبیون؟

معنی آرزو را بفهمم.

  شب آرزوها ! ( لیله الرغائب = اولین شب جمعه ی ماه مبارک رجب )


شب عشقبازی ، شب شیدایی ، شبی که تک تک ثانیه های مقدسش ، لحظات معاشقه و نجوا با یگانه معشوق هستیه ! شب دلهایی که لحظه شماری می کنند ... برای لحظه های آسمونی !
شب بیداری دل و خفتن دنیای مادی . شبی که درهای آسمان باز میشه و خدای مهربونمون با تمام وجودش بندگانش رو در پناه عظمت و رحمت و محبت و یگانگی خودش در آغوش میگیره . شب برآورده شدن آرزوها !
توی این شب عزیز ، زیارت نامه عشاق امضا میشه . به ضیافت عشق ! . . . جا نمونیم !
می خوام تو حضور و رحمتی که تو این شب موج میزنه غرق شم ، گم شم ! که این گمگشتگی عین پیدا شدنه ! این فرصتهای طلایی رو از دست ندیم . آرزوهای زیادی داریم . برای هم دعا کنیم که زودتر برآورده میشن .

بزرگترین آرزوی شما چیه ؟

به من نمی گید؟

نوشته شده توسط وصال


نوشته شده توسط یه منتظر عاشق در چهارشنبه 19 تیر 1387 و ساعت 09:07 ق.ظ
شب لیله الرغائب | ماه رجب ,

اولین شب ماه رجب جزو 4 شبی هست که احیا در اون تأکید شده .

روز اول ماه رجب نمازهای بخصوصی داره که خوندن هرکدوم ثواب خاص خودش رو داره

و در اینجا یکیشون رو ذکر میکنم:

 "هرکس 2 رکعت نماز در شب اول رجب بعد از نماز عشاء بگزارد

و در آن سوره حمد و انشراح و توحید و معوذتین(ناس و فلق) را بخواند و بعد از نماز 30 مرتبه "لا اله الا الله" و 30 مرتبه صلوات فرستد ، خداوند گناهان گذشته اش را بیامرزد و از گناهان او را بیرون آورد"

 اما فراموش نشه که بخشش گناهان به شرط توبه است و اخلاص در عمل!...

برای فراهم شدن اخلاص، باید همت کرد.میشه بوسیله ی أسمائی مثل "یا کریم العفو" و

"یا مبدل الحسنات بالسیئات" و با توسل به خداوند از طریق ائمه

و ازین جمله اعمال به اون مرتبه هم رسید. مرتبه ی اخلاص!

شب آرزوها یا لیله الرغا